ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
22
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
كنند ، زيرا آب و هواى آن سامان با آب و هواى كويرهايى كه اين شتران در آن بار آمده بودند فرقى عظيم داشت . گاهگاه گاوميشهاى ايرانى به چشم مىخوردند كه سرگرم گاز زدن سبزههاى نورسيدهاى بودند كه در آن صحرا مىشد سراغ كرد . در راه باكو به تفليس چيزى كه چنگ به دل زند ديده نمىشود اما تقريبا در وسط اين دو شهر اليزابت پول « 1 » قرار دارد كه در اصل از شهرهاى ايران بود ، و گنجه نام داشت و از سال 1804 كه به تصرف روسها درآمد نام آن تغيير يافت . گويند كه مسجد گنجه را كه نزديك بازار قرار دارد پادشاه ايران شاه عباس در قرن يازدهم ساخته است و آثار قديمى فراوانى كه در نزديك گنجه ديده مىشود از قدمت شهر حكايت مىكند . آنچه بيش از همه خاطر ما را به گنجه مشغول مىدارد آن است كه اين شهر زادگاه نظامى شاعر ايرانى است كه در حدود سال 1203 ميلادى ( مطابق با 599 ه . ق ) در گذشته است . اين سرايندهء داستانپرداز حديث عشق خسرو پرويز را به شيرين شاهبانوى ارمنى نوشته و از داستان غمانگيز ناكامى فرهاد ، دلدادهء شيرين ، سخن رانده است . سرگذشت افسانهآميز اسكندر را نيز به شعر حماسى درآورده و داستانهاى كهن را با شيوهاى نغز و خيالانگيز بيان كرده است 2 . تمام بعد از ظهر آن روزى كه در راه بودم آسمان در چشم من رنگ - آميزى شاعرانهاى داشت . ابرها سوزش اشعهء آفتاب را تعديل و نورى غمانگيز ساطع مىكرد . بوى بهار به مشام مىخورد اما غروب و سرماى همراه با آن زود فرا رسيد و پيش از آنكه به تفليس برسيم شب بر سر دست آمده بود . شب هوا صاف و سرد بود . چراغهاى اين شهر پلكانى همچون هزاران مشعل در صفحهء لاجوردى آسمان مىدرخشيد و حالتى سحرآميز بدان منظره مىبخشيد . روز كه شد ازين جذبه و حال چيزى به جاى نماند . اما اين نه به سبب فقدان وسايل آسايش در هتل دولوندر « 2 » بود كه در آن منزل كرده بودم ، زيرا اين مهمانخانه از آخرين منزلهايى است كه بايد در آنها قبل از ورود به ايران با لوازم و وسايل آسايش مغرب زمينى وداع كرد . مآخذ و توضيحات مؤلف ( 1 ) AEschylus , Prometheus Bound , 20 seg . ( 2 ) See ch . XV .
--> ( 1 ) . Elizabetpol ( 2 ) . Hotel de Londres ، كه معنى لفظ به لفظ آن مىشود « مهمانخانهء لندن » . م